پیش از 28 فوریه 2026 و آغاز عملیات «خشم حماسی» و «غرش شیران» علیه مقامات ارشد و زیرساختهای نظامی، اتمی، علمی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، یک شکاف آشکار در جریان دور دوم مذاکرات غیرمستقیم هیاتهای جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا دیده میشد. عدم انطباق میان «حداکثر- حداقل» انتظارات دولتهای دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان از جریان گفتگوهای بروکسل و مسقط سبب شد تا تیم امنیت ملی دولت آمریکا به جای «فرصت دادن به دیپلماسی» و امتحان مسیر کم هزینه در خصوص پرونده ایران، مرعوب طرح بنیامین نتانیاهو، داورید بارنع و لابی اسراییل در نیویورک برای آغاز عملیات بزرگ نظامی علیه ایران شود. جنگ دوم تنگه هرمز یا جنگ رمضان که به مدت 40 روز به طول انجامید با آنکه سبب ترور رهبران ارشد سیاسی- نظامی جمهوری اسلامی ایران و وارد شدن آسیب جدی به استعدادهای نظامی- اتمی کشور شد اما سبب شد تا اهداف راهبردی اولیهای همچون سقوط نظام سیاسی در تهران، تسلیم نیروهای مسلح و در صورت امکان تجزیه کشور محقق شود. در چنین شرایطی به تدریج مارکو روبیو، پت هگزث، لیندسی گراهام و بنیامین نتانیاهو اعتبار خود را در کاخ سفید از دست داده و پرونده ایران به جی.دی ونس، استیو ویتکاف و جرد کوشنر سپرده شد.
اکنون با گذشت 4 ماه از دوران آتشبس، امضای غیرحضوری تفاهم نامه اسلام آباد توسط روسای جمهوری ایران و آمریکا و در نهایت برگزاری دور نخست مذاکرات دریاچه لوسرن با حضور میانجیگران آمریکایی و قطری در سوییس، سوال کلیدی آن است که آیا دو کشور امکان رسیدن به نقطه «توافق» در مسائل مورد مناقشه ای همچون برنامه اتمی، رفع تحریم ها و آزاد سازی اموال بلوکه شده دارند؟ آیا اسراییل و کشورهای عربی توافقی را که به برنامه موشکی و منطقه ای ایران نپردازد را خواهند پذیرفت؟ آیا 14 بند تفاهم نامه اسلام آباد این ظرفیت را دارند تا بستر لازم برای مذاکرات جامع میان جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا و متحدان منطقه ای این کشور را فراهم کند؟ پاسخ به این سوالات میتواند ابهام موجود در خصوص یکی از مهم ترین رخدادهای قرن بیست و یکم را برطرف و تصویری واضح تری در خصوص چشم انداز مذاکرات جامع میان ایران و آمریکا در اختیار مخاطبان قرار دهد.
معمای برنامه اتمی
شاید برنامه اتمی ایران، آن هم بعد از دو جنگ 12 روزه و جنگ دوم تنگه هرمز مهم ترین نقطه و در عین حال مورد توافق ترین بند تفاهم نامه اسلام آباد باشد. آسیبهای فیزیکی وارد شده به تاسیسات نطنز و فردو از یک سو و مورد هدف قرار گرفتن چرخه تامین تجهیزات هستهای ایران در جریان مجموعا 52 روز جنگ سبب شده است تا تهران بتواند بیش از گذشته در خصوص این برنامه راهبردی در نقطه «انعطاف» و در عین «معامله» قرار بگیرد. در حالی که دونالد ترامپ بارها از غنی سازی صفر و محدودیت های دائمی بر برنامه اتمی ایران سخت گفته تا بتواند توافقی بهتر از توافق باراک اوباما یعنی «برجام» به دست آورد اما به نظر میرسد طرف ایرانی همچنان بر حفظ حداقلی از حق غنی سازی تا سطح 1 الی 3 درصد تاکید دارد و قصد ندارد پس از هزینه میلیاردها دلار و دادن هزینه های سنگین انسانی- امنیتی امتیاز تولید برق اتمی را در آینده نزدیک از دست بدهد. در چنین شرایطی نه «مطلوب ها» بلکه »واقعیات موجود» برنامه اتمی ایران هستند که دست تیم مذاکره کننده میناب-168 را برای محدودسازی برنامه اتمی در برابر رفع تحریم ها اولیه، ثانویه و سازمان ملل باز گذاشته و آنها میتوانند ضمن پاسداری از این صنعت استراتژیک، زمینه لازم برای رفع محاصره کشور و بازسازی خرابی های ناشی از جنگ را فراهم کنند. البته منتقدان داخلی این توافق در ایران با استناد با طرح 10 بندی مورد تایید آیت الله مجتبی خامنه ای و شورای عالی امنیت ملی معتقدند که در نقطه کنونی نقطه کانونی مذاکرات نباید برنامه اتمی بلکه باید سرنوشت اداره تنگه هرمز باشد و دشمن نتواند چیزی را که در دیپلماسی به دست آورد، با جنگ به آن دست پیدا کند. حال باید دید آیا معادله «نه به بمب اتم؛ نه به تحریم» میتواند نقطه اشتراک مذاکرات پیش رو باشد یا خیر؟
مسئله محور مقاومت و نظم منطقه ای
با آنکه مقامات ارشد دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی بارها مسئله برنامه اتمی ایران را تهدید و علت اصلی حمله به ایران عنوان کردند اما واقعیت آن است که واشنگتن قصد دارد تا پیش از تشدید منازعات ژئوپلیتیکی در محیط پیرامونی چین، اقدام به بازتنظیم نظم منطقه خاورمیانه کرده و زمینه برای تضعیف ابر طرح یک کمربند- یک جاده و در عین حال محدود سازی دسترسی چینیها به منابع هیدروکربن منطقه خلیج فارس را فراهم آورد. کریدور امنیت غذایی «آی2-یو2»، «کریدور آیمک»، »جاده توسعه»، «پیمان ابراهیم» و «ارتقای وضعیت هند و امارات به متحدان غیرناتوی آمریکا» نشانه های تلاش آمریکا برای عملیاتی سازی راهبرد «موازنه فراساحلی» از طریق توسعه نظم امنیتی- اقتصادی میان اسراییل و کشورهای عرب منطقه است. با درک این «تصویر بزرگ» آنگاه هرگونه مذاکره مستقیم با ایران نمیتواند به مسئله حمایت تهران از اعضای محور مقاومت نپردازد. برخی تحلیلگران معتقدند مدیریت این پرونده بر عهده ترکیه، پادشاهی عربی سعودی، مصر و قطر است تا زمینه لازم برای رفع مسالمت آمیز پرونده محور مقاومت را به گونهای فراهم آورند که تهدیدات ناشی از این گروه ها در سراسر منطقه به حداقل رسیده و در عین حال این گروه در وضعیت انحلال یا خلع سلاح کامل قرار نگیرند. شاید این بخش از مذاکرات که کمتر نیز به آن پرداخته میشود و دارای نمود رسانه ای نیز نیست، سختترین بخش مذاکرات جاری میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا باشد. نشست آتی جمهوری اسلامی ایران و شورای همکاری خلیج فارس (مصر و اردن) در آینده نزدیک شاید بتواند به برخی پرسشها در خصوص این مسئله پیچیده را ارائه دهد.
تهدیدانگاری از برنامه موشکی ایران
تا پیش از عملیات وعده صادق-1 توسط نیروی هوا و فضای سپاه پاسداران، منطقه خاورمیانه هیچ تصویر روشنی از حملات انبوه موشکی ایران علیه اهداف متخاصم نداشت. کارشناسان مسائل نظامی معتقدند نوع عملکرد ایران در جریان عملیات های وعده صادق-1 و سپس وعده صادق-2 سبب شد تا آمریکا و اسراییل دچار «اشتباه محاسباتی» در خصوص توان آفندی ایران شوند و این سو برداشت در جریان «جنگ 12 روزه» به اوج خود رسید. تصویر توان محدود ایران در جریان این درگیریهای مورد اشاره سبب شد تا اندیشکده های وابسته به لابی اسراییل راوی روایت «ایران ضعیف» شده و پس از جنگ سوم لبنان، سقوط نظام اسد در سوریه و ناآرامی های دی ماه 1404 در ایران به ترامپ توصیه کردند که از این فرصت تاریخی برای ضربه زدن به ایران استفاده و یکبار برای همیشه مسئله جمهوری اسلامی ایران را حل و فصل نماید. جنگ دوم تنگه هرمز اما روند بازی را تغییر داد. حملات گسترده و سنگین نیروهای هوا و فضای سپاه پاسداران به اسراییل و پایگاه سنتکام در سراسر منطقه سبب شد تا تمام دشمنان ایران به وضعیت «شگفتانه» مواجه شده و تعبیر کابوس جنگ منطقه ای و ایجاد اخلال در بازارهای انرژی را به چشم خود ببینند. برهمین اساس در جریان مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا، قطعا کشورهای عربی و اسراییل هیچ توافقی را بدون محدود سازی تعداد و برد موشک های ایران نخواهند پذیرفت. با این حال اظهارات اخیر دونالد ترامپ و جی.دی ونس نشان میدهد که آنها برای کسب امتیازات بیشتر در پرونده های هستهای و تنگه هرمز حاضر به انعطاف در خصوص برنامه دفاعی موشکی ایران هستند و نمیخواهند بر روی پرونده ای مذاکره کنند که «خط قرمز» جمهوری اسلامی ایران است.
معمای تنگه هرمز
برخلاف برآوردهای اطلاعاتی «آمان» در خصوص توان محدود عملیاتی ایران برای مسدودسازی تنگه هرمز و ایجاد فشار به اقتصاد جهانی، نیروی دریایی سپاه پاسداران، علی رغم دریاف آسیب های جدی در دوران جنگ، توانست به صورت موثر روند عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز را با اخلال مواجه و فشار عظمیمی به بازارهای جهانی به ویژه در حوزه انرژی وارد نماید. نکته کلیدی آن است که قریب به دو سال پیش تجربه اقدامات عملیاتی انصارالله در محدوده باب المندب- سوئز در دریای سرخ در پیش رو آمریکا و جامعه جهانی وجود داشت اما نتانیاهو موفق شد تا با اعمال نفوذ بر پنتاگون و اخراج برخی فرماندهان ارتش آمریکا، زمینه برای آغاز حمله نظامی به ایران را فراهم آورد. امروز ایران مدعی حاکمیت مشترک تهران- مسقط بر تنگه هرمز به عنوان بخشی از آبهای سرزمینی دو کشور است اما مشکل اساسی آن است که برداشت آمریکا، کشورهای عربی و اروپایی از تفاهم نامه اسلام آباد با برداشت ایران متفاوت است. در حالی ایران خواستار اعمال مدیریت دریایی و دریافت هزینه عبور و مرور از کشتی ها است اما مسقط، واشنگتن، شورای همکاری خلیج فارس، تروئیکای اروپایی و سایر اعضای جامعه جهانی با این خواسته ایران اعلام مخالفت کردند. ظاهرا در جریان مذاکرات دوحه، یکی از پیشنهادات طرف آمریکایی به ایران، آزاد سازی باقی اموال بلوکه شده ایران در ازای صرف نظر از دریافت هزینه از تنگه هرمز بوده است. حال باید منتظر ماند و دید که آیا ایران از موضع نخست خود در خصوص تسلط بر وضعیت تنگه هرمز عقب نشینی خواهد کرد یا آنکه با اتخاذ موضع تهاجمی خواستار مدیریت کرانه ایرانی و عمانی این شاهراه جهانی خواهد شد؟ در چنین شرایطی شاید یک ابتکار دیپلماتیک که در آن به تمام خواسته های طرفین ذی نفع پاسخ داده شده باشد، بتواند بهترین را برای عبور از وضعیت بن بست باشد.
اسراییل، وکیل مداقع شیطان
روز شنبه چهارم ژوئیه 2026، رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه در اظهارات گفت که نباید اجازه داد تا تل آویو مذاکرات میان ایران و آمریکا را به شکست بکشاند. واقعیت آن است که با توقف جنگ دوم تنگه هرمز، اسراییل از طریق تشدید حملات علیه جنوب و پایتخت لبنان، تشدید حملات سایبری علیه ایران، ایجاد کمپین سیاسی در واشنگتن برای اعمال فشار بر ترامپ و برسازی تصویر ضعف از رییس جمهور آمریکا در برابر ایران سعی دارد تا دونالد ترامپ برای ترک میز مذاکره و بازگشت به میدان جنگ تحت فشار بگذارد. این موضوع برای «بی بی» شاید یک الزام استراتژیک جهت تغییر موازنه قدرت در برابر تهران باشد اما فطعا یک ضرورت انتخاباتی نیز برای کاهش فاصله با رقبایی همچون گادی آیزنکوت، نفتالی بنت و یائیر لاپید جهت باقی ماندن در پست نخست وزیری نیز هست. شاید به همین دلیل در روزهای اخیر یسرائیل کاتص وزیر دفاع اسراییل بارها از لزوم آماده باش ارتش و احتمال اقدام یکجانبه علیه ایران سخن گفته است. تجربه مسدود شدن تنگه هرمز و مورد هدف قرار گرفتن کشورهای جنوب خلیج فارس سبب شده است تا ریسک بازگشت آمریکا به جنگ با ایران افزایش یافته و اسراییل مجبور شود تا به صورت یکجانبه علیه تهران دست به اقدام نظامی بزند.
چشم انداز
در حالی که منابع آگاه به العربیه اطلاع دادند که پیش از پایان مراسم تشییع شهید آیت الله خامنه ای، محمد باقر قالیباف و سید عباس عراقچی در صدر یک هیات عالی رتبه راهی اسلام آباد خواهند شد تا روز شنبه 11 ژوئیه 2026 با هیات آمریکایی دیدار و در خصوص پرونده هستهای، رفع تحریم ها و دارایی های مسدود شده ایران به بحث و تبادل نظر بپردازند. نکته کلیدی آن است که اگر مذاکرات جاری میان تهران- واشنگتن را تنها از دریچه رسانه ها، برخی منابع آگاه در «ایکس» یا اظهارات پراکنده اعضای تیمهای مذاکره کننده ایران و آمریکا دنبال کنیم، آنگاه دلیل منطقی برای خوش بینی نسبت به آینده مذاکرات نباید داشته و باید آماده دور سوم درگیری میان ایران با آمریکا و اسراییل در قالب شدیدتر و پیچیده تر باشیم. با این حال مطالعه «تاریخ دیپلماسی» در جهان این درس را برای ما دارد که مذاکرات حساسی همچون مذاکرات پایان جنگ به مانند یک کوه یخ بوده و تنها بخشی از مفاد آن در فضای عمومی قابل مشاهده و رصد است. هر دو طرف با آنکه بر سر پرونده اتمی دارای چالش جدی نبوده و احساس میکنند میتوانند به یک نقطه بهینه و قابل قبول دست پیدا کنند اما مسئله آینده اداره تنگه هرمز، برنامه منطقه ای ایران و نظم آتی خاورمیانه و در نهایت برنامه موشکی ایران مسائلی هستند که اگر دو طرف نتوانند در خصوص آنها به یک نقطه توافق دست پیدا کنند، آنگاه باید منتظری صلحی باشند که تمام صلح های قبلی را بر باد میدهد! بنابراین انتظار میرود تا به صورت موازی با مذکرات دریاچه لوسرن و اسلام آباد، هیات های فنی دو کشور با حضور بازیگران میانجی مذاکره بر سر سایر موارد مورد مناقشه را نیز در دستورکار قرار داده و شانس خود را برای رسیدن به یک توافق جامع و تاریخی امتحان نمایند. در غیر این صورت مذاکرات کنونی تنها حکم یک وقت استراحت در میانه یک مبارزه بوکس را دارد و دیر یا زود باید منتظر بازگشت سایه جنگ بر منطقه خاورمیانه باشیم تا بار دیگر «باروت» نه «دیپلماسی» سرنوشت مناقشه ایران و آمریکا را مشخص نماید.