مروری بر زندگی لیندزی گراهام و اهمیت او در سیاست داخلی و خارجی آمریکا

مروری بر زندگی لیندزی گراهام و اهمیت او در سیاست داخلی و خارجی آمریکا

لیندزی گراهام، سناتور ایالت کارولینای جنوبی که 23 سال سناتور این ایالت بود و پیش از آن نیز 8 سال نماینده مجلس بود، در 71 سالگی در اثر پارگی یک شاهرگ قلب درگذشت. گراهام در زمان مرگ خود یکی از بانفوذترین سناتورها بود و این نفوذ را بیشتر در سیاست خارجی آمریکا نشان می‌داد. درواقع می‌توان گفت که گراهام در دولت دوم ترامپ بانفوذترین سناتور و کلاً قانون‌گذار آمریکایی در شکل دادن به سیاست خارجی آمریکا بود، بسیار بیشتر از افرادی مانند سناتور جیم ریش که ریاست کمیته روابط خارجی سنا را برعهده دارد. بنابراین مرگ گراهام بدون تأثیر بر سیاست خارجی آمریکا نخواهد بود.
گراهام فردی بود که در سیاست بارها چهره خود را تغییر داد. در ابتدای ورود به سنا در سال 2003، او به‌عنوان رفیق و یار و دست راست جان مک‌کین، سناتور آریزونا که در سال 2008 در انتخابات ریاست‌جمهوری از باراک اوباما شکست خورد، شناخته می‌شد. مک‌کین سیاستمداری میانه‌رو در مسائل اقتصادی و سیاست داخلی و اجتماعی بود و به تمایل به همکاری با حزب دموکرات و استقلال نظر از حزب خود شهرت داشت اما در سیاست خارجی تندرو بود و همواره از سیاست‌های جنگ‌طلبانه دفاع می‌کرد. گراهام نیز مشابه مک‌کین بود. مک‌کین و گراهام درکنار جو لیبرمن، سناتور دموکرات از ایالت کِنِتیکِت، گروه «سه رفیق» در سنا را تشکیل داده بودند، سه سناتور میانه‌روی جنگ‌طلب.
گراهام در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016 شرکت کرد و تلاش کرد که خود را به‌عنوان گزینه میانه‌رو مطرح کند. او در حین رقابت با ترامپ گفته بود که اگر حزب جمهوری‌خواه ترامپ را انتخاب کند نابود خواهد شد و سزاوار این نابودی نیز خواهد بود. او دربرابر هیلاری کلینتون به ترامپ رأی نداد و به ایوان مک‌مالین، نامزد مستقل محافظه‌کار رأی داد.
اما پس از پیروزی ترامپ او چهره خود را تغییر داد و از یکی از منتقدین درجه یک ترامپ، به یکی از سرسخت‌ترین و مجیزگوترین حامیان ترامپ تبدیل شد. گراهام با تملق‌گویی خود را به ترامپ نزدیک کرد و به دوست شخصی او تبدیل شد. او دسترسی بسیار زیادی به ترامپ داشت و مرتباً با او تلفنی صحبت می‌کرد و با او گلف بازی می‌کرد. در دوره اول ترامپ گراهام رئیس کمیته قضائی سنا بود و از این مقام استفاده کرد تا به ترامپ کمک کند که سه قاضی را در دیوان عالی آمریکا منصوب کند. این مهم‌ترین دستاورد گراهام در سیاست داخلی آمریکا بود که تا سال‌ها جلوی تغییر اکثریت دیوان عالی از قضات محافظه‌کار به لیبرال را خواهد گرفت و تأثیر بسیار عمیقی بر آمریکا گذاشته، ازجمله در لغو آزادی فدرال سقط جنین (اگرچه میچ مک‌کانل نقش اصلی را داشت و او نقش فرعی را در این اپیزود بازی کرده بود).
پس از شکست ترامپ در انتخابات 2020، گراهام دوباره تغییر چهره داد. او که تنها چند ماه پیشتر از ترامپ خواسته بود که هرگز شکست در انتخابات را نپذیرد، از او به‌دلیل عدم پذیرش شکست در انتخابات 2020 به‌شدت انتقاد کرد و تلاش کرد تا با بازتعریف خود به‌عنوان چهره‌ای میانه‌‎رو، تلاش کرد تا بار دیگر به جو بایدن رئیس‌جمهور جدید دموکرات نزدیک شود. گراهام و بایدن در سنا دوستان بسیار صمیمی بودند (گراهام در زمانی گفته بود که «اگر قادر نیستند بایدن را ستایش کنید شخصیت شما مشکلی دارد»)، اما این دوستی درجریان انتخابات 2020 و دفاع شدید گراهام از ترامپ و حملات او به بایدن (که سرشار از دروغ نیز بودند) مختل شده بود. اکنون مأموریت گراهام این بود که این دوستی را ترمیم کند. کمک گراهام به رأی اعتماد کتانجی براون جکسون، تنها قاضی دیوان عالی منصوب بایدن، بخشی از این مأموریت کلی بود. اما با ظهور مجدد ترامپ، گراهام برای بار سوم و آخر تغییر چهره داد و دوباره به «نوچه وفادار» برای او تبدیل شد و رابطه شخصی و بسیار نزدیکش با ترامپ را احیا کرد.
گراهام اگرچه در سیاست داخلی بارها چهره خود را تغییر داد، اما در سیاست خارجی همواره ثابت‌قدم بود. گراهام درواقع به سیاست خارجی بسیار بیشتر از سیاست داخلی اهمیت می‌داد. گراهام روایت کرده بود که پس از سقوط دیوار برلین، تحت‌تأثیر شکوه آمریکا قرار گرفته بود و همه عمر سیاسی او بعد از این لحظه شکل گرفته و به دنبال بازسازی آن بود. گراهام حامی بسیار شدید هژمونی آمریکا و غرب بود. او با همه رقبا یا دشمنان سیاسی آمریکا ازجمله چین، روسیه، و کره شمالی خصومت شدید داشت. از سرسخت‌ترین حامیان اسرائیل در آمریکا بود. اما درعین حال دشمنی ویژه و خاصی با ایران داشت. او اولین سیاستمدار آمریکایی بود که در بحبحه جنگ عراق در دولت دوم بوش خواستار حمله نظامی به ایران شده بود و همواره این درخواست را تکرار کرده بود، ازجمله درخواست نابودی کامل زیرساخت‌های نفتی ایران. اگرچه مانند بسیاری از سیاستمداران ضدایران وانمود می‌کرد که تنها دشمن حکومت ایران است و با مردم عادی مشکلی ندارد، اما در طول سال‌ها مواضع نژادپرستانه او علیه ایرانیان نشان داده بود که او فقط دشمن حکومت نبود بلکه دشمن کشور و مردم ایران بود. ازجمله، او به‌دروغ مدعی شده بود که مذهب شیعه قتل عام یهودیان را واجب می‌داند، یا گفته بود که ایرانیان دروغ می‌گویند و تقلب می‌کنند، یا گفته بود ایرانیان ژن بد دارند.
دلیل تغییر چهره گراهام در سیاست داخلی، این بود که او امیدوار بود که در سیاست خارجی نقش بازی کند، و متأسفانه در این زمینه از سال 2016 به‌بعد بسیار موفق بود. در دولت اول ترامپ، مهم‌ترین دستاورد او در سیاست خارجی ایده توافق‌های آبراهام بود، توافق‌هایی که روابط اسرائیل با چندین کشور عربی را عادی‌سازی کردند. این ایده به مهم‌ترین دستاورد سیاست خارجی دولت اول ترامپ تبدیل شد و به همین دلیل بود که ترامپ در دولت دوم به سرعت رابطه خود را با گراهام دوباره ترمیم کرد چون از مشاوره‌های او در دولت اول خود راضی بود. ادامه این پروژه در دولت بایدن دلیل تلاش گراهام برای ترمیم روابط خود با بایدن نیز بود، امری که نتیجه داد و بایدن نیز به‌شکل جدی عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی را پیگیری کرد.
امیدوار بود نظم خاورمیانه را به یک بلوک عرب-اسرائیلی در یک سو و محور مقاومت به رهبری ایران در سوی دیگر بازتعریف کند. او تلاش زیادی کرد که ترامپ را متقاعد به حمله نظامی به ایران کند و یکی از افرادی بود که او را در خروج از برجام و ترور سردار سلیمانی تشویق کرده بود. او در دولت دوم ترامپ به این آرزوی دیرینه رسید. همچنین گراهام نقش بسیار زیادی در متقاعدکردن ترامپ به عدم قطع کمک‌ها به اوکراین و فاصله گرفتن از دولت پوتین داشت. برای درک میزان دلمشغولی گراهام با سیاست خارجی، باید به آخرین جمله او دقت کنیم، سخنانی که ساعتی پیش از مرگ پیش از انتقال به بیمارستان بیان کرد: «من نباید الان بمیرم. باید اول تحریم‌ها علیه روسیه را تصویب کنم، حساب ایران را برسم، و روابط عربستان سعودی و اسرائیل را عادی‌سازی کنم.»
گراهام از حامیان سرسخت ناتو بود و نقش مهمی در عدم خروج آمریکا از این سازمان به‌رغم نفرت ترامپ از آن بازی کرد. گراهام در دولت‌های اول و دوم ترامپ نفوذ بسیار زیادی داشت. او با فاصله از دیگر اعضای کنگره بانفوذتر بود و قطعاً از وزرای خارجه دولت اول یعنی رکس تیلرسون و مایک پمپئو بانفوذتر بود و در دولت دوم نیز فاصله زیادی با مارکو روبیو نداشت. بخش بزرگی از این نفوذ به این دلیل بود که او شناختی بسیار عمیق از ترامپ داشت و چگونگی بازی دادن او را بلد بود. گراهام می‌دانست ترامپ دوست دارد تملق بشنود اما درعین حال از افراد ضعیف و آشکارا چاپلوس متنفر است و بنابراین تعادل را حفظ می‌کرد و با چاپلوسی به حلقه نزدیکان او راه می‌یافت ولی با انتقادهای کم‌خطر احترام او را نیز از دست نمی‌داد، او می‌دانست که ترامپ به چه مسائلی حساس است و نباید از او در آن موارد انتقاد کرد – مثلاً او از انتقاد از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد خودداری کرد چون می‌دانست زمان تلاش برای نابودی یا تضعیف آن توافق بعدتر فرا خواهد رسید. گراهام می‌دانست ترامپ را چگونه متقاعد کند، مثلاً ازطریق مقایسه او با اوباما و تشویق به بهتر شدن از او.
بدون شک حدف او از صحنه سیاسی آمریکا بدون تأثیر نخواهد بود. هر کسی که جانشین او در سنا شود (فرماندار کارولینای جنوبی اکنون خواهر او را به این مقام منصوب کرده است اما بعید است که او در ماه نوامبر در انتخابات شرکت کند) قطعاً نفوذ او در سیاست داخلی و خارجی را نخواهد داشت، و حامیان اسرائیل و دشمنان ایران یکی از ماهرترین و بانفوذترین حامیان خود در حلقه اول نزدیکان ترامپ را از دست داده‌اند. عوامل بسیار زیادی سیاست خارجی دولت ترامپ را تعیین خواهد کرد، اما شکی نیست که غیبت گراهام، غیبت یکی از عوامل مهم است. آیا ایران از این فرصت برای پیشبرد منافع خود سود خواهد جست؟